تبلیغات
شمس تبریزی و شعرهایش
 

اشعار ناب شمس تبریزی

نوشته شده توسط :حمیدرضا هاشمی
پنجشنبه 3 اسفند 1391-01:57 ب.ظ



اشعار ناب شمس تبریزی



 ای ببرده دل تو قصد جان مکن
   
                             و آنچ من کردم تو جانا آن مکن

بنگر اندر درد من گر صاف نیست 
 
                             درد خود مفرستم و درمان مکن

داد ایمان داد زلف کافرت     
               
                             یک سر مویی ز کفر ایمان مکن

عادت خوبان جفا باشد جفا       
         
                            هم بر آن عادت بر او احسان مکن

گر چه دل بر مرگ خود بنهاده ایم  
        
                             در جفا آهسته تر چندان مکن

عیش ما را مرگ باشد پرده دار
             
                             پرده پوش و مرگ را خندان مکن

ای زلیخا فتنه عشق از تو است  
          
                             یوسفی را هرزه در زندان مکن


منبع " emam8.com "




گزیده ای از ابیات شمس تبریزی

نوشته شده توسط :حمیدرضا هاشمی
پنجشنبه 26 بهمن 1391-04:04 ب.ظ


گزیده ای از ابیات شمس تبریزی


ما در دو جهان غیر خدا یار نداریم

جز یاد خدا هیچ دگر کار نداریم

ما مست سبوحیم زمیخانه توحید

حاجت به می و خانه خمار نداریم

در دروی زمین چون دل ما گنج معانی است

دینار چه باشد غم دینار نداریم

مایم و گلیم و نمد کهنه و کنجی

بر سر هوس جبه و دستار نداریم

ما شاخ دختیم پر از میوه توحید

هر رهگذری سنگ زند عار نداریم

گر یار وفادار نداریم ولیکنت

ما یار به جز حضرت غفار نداریم

بشنو زدل زنده شمس الحق تبریز

از دوست به جز وعده دیدار نداریم


منبع " emam8.com "



همه چیز درباره شمس تبریزی

نوشته شده توسط :حمیدرضا هاشمی
چهارشنبه 22 آذر 1391-08:12 ب.ظ

غیبت ناگهانی شمس

شمس تبریزی از گفتار و رفتار گزنده ی مریدان خودبین و تعصّب كور و آتشین قونویان، رنجیده شد و چاره ای جز كوچ ندید. از این رو، در روز پنجشنبه، 21 شوال، سال 643 یعنی پس از شانزده ماه همدمی با مولانا، شهر قونیه را به مقصد دمشق ترك گفت.

شمس تبریزی در حجاب غیبت فرو شد و مولانا نیز در آتش هجران او بی قرار و ناآرام گشت. مولانا پس از آگاهی از اقامت شمس در دمشق نخست غزل ها و نامه ها و پیام ها، و بعد فرزند خود سلطان ولد را با جمعی از یاران در جستجوی شمس به دمشق فرستاد و پوزش و پشیمانی مردم را از رفتار خود با او بیان داشت و شمس این دعوت را پذیرفت و سال 644 با بهاء ولد به قونیه بازگشت. اما این باز نیز با جهل و تعصب عوام روبه رو شد و ناگزیر به سال 645 از قونیه غایب گردید و دانسته نبود كه از قونیه به كجا رفت.

به علاوه شمس تبریزی بارها گفته است كه: بزرگترین اولیاء ا... همیشه در خفا می مانند. او خودش به تلاش هایی كه برای پنهان نگهداشتن مقام معنوی اش از دیگران می كرد اشاراتی دارد. وقتی قونیه را ترك كرد احتمالا به یك زندگی آرام و بی سر و صدا بازگشت.




مدفن شمس تبریزی

در منابع موجود از مقصد سفر شمس چیزی نیامده است، ولی نشان تربت او را در جاهای مختلف از جمله در خوی داده اند، و در چه سالی ندای حق را لبیك گفت، و چه مدت بعد از غیبت از قونیه زنده بود، نظرها و اقوال متفاوت وجود دارد كه حالت افسانه ای بر خود گرفته است.

قدیم ترین جایی كه از وجود مدفن شمس تبریزی در خوی ذكر رفته در مجمل فصیحی (تألیف شده در 845 هـ) است كه در حوادث سال 672 هـ می گوید: »وفات شمس الدین تبریزی مدفونا به خوی كه مولانا جلال الدین بلخی المعروف به مولانای روم اشعار خود را به نام او گفته...« در همان كتاب دومین بار در حوادث سال 698 هـ در ذكر وفات شیخ حسن بلغاری آمده: »... خرقه از دست شیخ الكامل المكمّل الواصل شیخ شمس الدین التبریزی كه به خوی مدفون است گرفته«.

منبع " shamskhoy.blogfa "


با آرزوی ساعاتی خوش برای شما ....

www.aramgroup.ir




دنبالک ها: تجسم خلاق 

شمس آواره ای در جستجوی گمشده

نوشته شده توسط :حمیدرضا هاشمی
شنبه 18 آذر 1391-01:40 ب.ظ


شمس آواره ای در جستجوی گمشده

»شمس تبریزی« برای جستجوی خویش، رنج سفرهای طولانی را بر خود هموار می دارد و در این سفرها، به سیر آفاق و انفس نائل می‌گردد تا جایی كه صاحب دلانش، »شمس پرنده« و بداندیشان، »شمس آفاقی«؛ یعنی ولگرد لقب می دهند.

شمس تبریزی در سفرهای خود، به ماجراهای تلخ و شیرین بسیار برخورد می كند و با آزمایش ها و خطاهایی شگفت روبه رو می شود. او بارها به زیبایی زندگی تصریح می كند. از خوش بودن و رضایت خاطر خویش دم می زند. لیكن، با این وصف، بارها نیز طعم تلخ ملالت، نومیدی، دلتنگی، تحمل مشقت، فراق، آوارگی و گرسنگی را كشیده است و جهان را عمیقاً پلید و پست دیده است. »شمس« علی‌رغم بیزاری خود از »تجمل و دنیاپرستی« گاه به خاطر پرهیز از اهانت خلق و یا احیاناً به خاطر مقاصدی سیاسی یا انسانی ناگزیر می‌شود تا به توانگری و تجمل، تظاهر نماید ، خود را پیوسته پنهان دارد و ناشناخته زندگی كند.



پیوستن شمس به مولانا

مولانا در آستانة چهل سالگی، عالمی بزرگ و مفتی و فقیهی نام آور بود، و مریدان و عامة مردم همچون پروانه ای بر گرد شمع وجودش می چرخیدند و از دانش و معارف او بهره مند می شدند. تا اینكه قلندری گمنام و ژنده پوش به نام شمس الدین محمد بن ملك داد تبریزی، روز  شنبه 26 جمادی الاخر سال 642 هجری قمری به قونیه آمد و با مولانا برخورد كرد و آفتاب دیدارش قلب و روح مولانا را بگداخت و شیدایش كرد طوری كه بعد از این دیدار، مولانا از هر كسی دست شست و چون شوریده ای صحبت معشوق را برگزید. »سه ماه تمام در حجره ای خلوت... نشستند كه اصلا بیرون نیامدند.«

در این ملاقات كوتاه ، وی دوره ی پرشورش را آغاز كرد. در این دوره كه سی سال از حیات مولانا را شامل می شود، مولانا آثاری بر جای گذاشته است كه جزو عالی‌ترین نتایج اندیشه بشری است. و این سجاده نشین باوقار و مفتی بزرگوار را سرگشته كوی و برزن كرد تا بدانجا كه خود، حال خود را چنین وصف می كند:

زاهد بودم ترانه گـــویم كــــردی

سر حلقه ی بزم و باده جویم كردی

سجاده نشیــــن باوقـاری بـــــودم

بازیچه ی كودكان كویم كـــردی


(كلیات شمس تبریزی، رباعیات، شماره ی 1891)

منبع " shamskhoy.blogfa "


با آرزوی ساعاتی خوش برای شما ....

www.aramgroup.ir




دنبالک ها: تجسم خلاق 

" گذری بر زندگی، آثار و افكار شمس تبریزی "

نوشته شده توسط :حمیدرضا هاشمی
شنبه 11 آذر 1391-03:26 ب.ظ


دوران نوجوانی و بلوغ شمس

»دوران نوجوانی« و برزخ كودكی و »بلوغ شمس تبریزی « نیز دوره ای بحرانی بوده است. اینكه شمس كی از زادگاه خود بیرون آمد و خط سیر او در سفر چه بوده است، درست نمی‌دانیم. اما با توجه به حكایت هایی كه افلاكی آورده است جای پای او را در نواحی مختلف مانند بغداد و عراق عجم و دمشق و حلب و قیصریه و آقسرا و سیواس و ارزروم و ارزنجان می توان یافت.

دوره ی تعلیم و ریاضت و مجاهدت و سیر و سلوك شمس در تبریز سپری شده است. شمس پس ازچندی كه درخدمت پیر سله‌باف تربیت یافت و در سیر و سلوك به مرتبه ی كمال رسید در طلب كامل تری پای در سفر نهاد و به خدمت چندین ابدال و اقطاب رسید.

استادان و مربیان

شمس تبریزی در محضر استادانی چون شمس خویی و نیز قاضی شمس الدین خونجی، تحصیل می كرده و به سرعت رابطه‌ی خود را با آنان قطع كرده و راه دیگری در پیش گرفته است. او در دوران سیر و سلوك خود در نزد پیران بزرگ طریقت، چون پیر سله باف و پیر سجاسی، به كسب معرفت پرداخت. از جمله ی بزرگانی كه شمس تبریزی طی سفرهای خود با آنان ملاقات می كند می توان به این نام ها اشاره كرد: شهاب هریوه كه مردی بوده است اهل دمشق كه معتقد بود عقل هرگز خطا نمی كند. فخر رازی، واحد كرمانی و محی الدین بن عربی از جمله ی بزرگانی بوده اند كه شمس مدتی با آنها نشست و برخاست داشته است.

ویژگی‌های شمس تبریزی

الف) درون گرایی، ب) كم حوصله و انعطاف پذیر، ج) تقلید گریز، چ) ساختار شكن بنیادین، ح) پوچی گرایی مثبت شمس، خ) كودك استثنایی

منبع " shamskhoy.blogfa "


با آرزوی ساعاتی خوش برای شما ....

www.aramgroup.ir




دنبالک ها: تجسم خلاق 

گذری بر زندگی، آثار و افكار شمس تبریزی

نوشته شده توسط :حمیدرضا هاشمی
دوشنبه 6 آذر 1391-01:45 ب.ظ


گذری بر زندگی، آثار و افكار شمس تبریزی


بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت      //    افغان که گشت بی گه ترسم ز خیربادت

گویی مرا شبت خوش خوش کی به دست آتش  //  آتش بود فراقت حقا و زان زیادت

عاشق به شب بمردی والله که جان نبردی   //    الا خیال خوبت شب می کند عیادت


گر چه تا پیش از ملاقات اسطوره ای شمس و مولانا، هیچ اطلاعی از اصل و نسب و پیشینه‌ی شمس در دست نیست اما اوج توجه مولانا به او سبب شد تا محققان در قرن های بعد پس از كشف كتاب مقالات شمس، به جزئیات بیشتری درباره ی زندگی و پیشینه ی این مرد افسانه ای پی ببرند و به میزان تأثیرگذاری او در شكل دادن به افكار و اندیشه های مولانا واقف شوند.

شمس به مناسبت رابطه ی خلاقش با مولوی نه تنها یكی از شگفت انگیزترین شخصیت های تاریخ ادب ایرانی است، بلكه بی تردید از ابر چهره های حیرت آفرین، در نهضت عرفان جهانی به شمار می رود.

شمس الدین محمد بن علی بن ملك داد تبریزی از مردم تبریز و شوریده ای از شوریدگان عالم و رندی از رندان عالم سوز بود كه خشت زیر سر و بر تارك نه اختر پای دارند. معماری وجودش را با مرور تذكره ها نمی توان گشود.

مولانا درباره اش فرمود: شمس تبریزی تو را عشق شناسد نه خرد، اما پرتو این خورشید در شعر مولانا، ما را از روایات مجعول تذكره نویسان و مریدان قصه باره بی نیاز می سازد.

والدین و انساب

تاریخ ولادت شمس الدین به صراحت معلوم نیست، لیكن بنا به اشاره ی صریح جامی می دانیم كه او در سال 642 هـ به قونیه رسید و بنابر آنچه از مقالات ولد چلبی كه مستند است بر مآخذ قدیم، بر می آید در این هنگام شصت سال داشت، پس ولادتش به سال 582 هـ اتفاق افتاد.

درباره ی پدر و مادر شمس تبریزی آن می‌دانیم كه او در مقالات آنها را به نازك دلی و مهربانی توصیف می كند و اینكه آنها شمس را ناپرورده كرده بودند، این عیب از پدر و مادر بود كه مرا چنین به ناز برآوردند.

منبع " shamskhoy.blogfa "


با آرزوی ساعاتی خوش برای شما ....

www.aramgroup.ir



شمس تبریزی

نوشته شده توسط :حمیدرضا هاشمی
جمعه 26 آبان 1391-12:22 ب.ظ

گوش من منتظر پیام تو را   //      جان به جان جسته یک سلام تو را

در دلم خون شوق می جوشد  // منتظر بوی جوش جام تو را

ای ز شیرینی و دلاویزی       //    دانه حاجت نبوده دام تو را

کرده شاهان نثار تاج و کمر    //   مر قبای کمین غلام تو را



مرگ از نگاه
شمس تبریزی

از دیرباز «مرگ» پدیده‌ه­ای بوده که بشر در مقابل آن ناچار به تسلیم است. سرنوشتی محتوم که خارج از ارادة انسان بوده و هیچ نیروی بازدارنده­ای را تاب مقاومت در برابر آن نیست. «زنده کننده» (المحیی) و «میراننده» (الممیت)دو نام از نامهای خداوند است که برخی عرفا تقریراتی در باب این دو اسم داشته‌­اند. چنانکه احمد سمعانی در کتاب روح الأرواح فی شرح الاسماء الملک الفتاح ذیل دو اسم «المحیی و الممیت» چنین از مردن یاد می کند که:

«قال عزّ ذکره: «هُوَ الَّذی یُحْیی وَ یُمیت‏. عزیز بود که مرد در خود از خودیِ خود مرده گردد و از حق در حق با حق زنده شود و علی الحقیقه حیات آن است که فتوح دهد نه روح نهد، و موت آن موت است که ربودن ایمان دهد نه بردن جان. اگر همه جان‌های عالمیان به تو دهند چون روح فتوح ایمان نداری مرده­ای، و اگر هزار سال بر خاک تو برآمده است چون ریحانِ توحیدِ رحمان در روضة روحِ تو برسته است سرِ همه زندگان تویی».

همین عبارت کوتاه به آسانی می­‌نماید که مرگ چه مفهومی نزد عرفا داشته و آنان به مرگ نه آنگونه که افراد عادی بلکه به شیوه­ای متمایز و گیرا تعبیر می­کنند. ایمان در نگاه عرفا سبب زنده بودن و نشاط روح بوده و غیر از این مُردگی است.

در مقالات شمس تبریزی می­‌خوانیم که او دنیا را همچون بسیاری از عرفا، زندانی می­‌داند که مومن در آن اسیری بیش نیست و مرگ را راه خلاصی آدمی از زنجیر اسارت می­داند. مرگ در نظرگاه او گسستن این زنجیرها و فراری عظیم است. فَفِرُّوا إِلَى اللَّه

«یکی می­گریست که برادرم را کشتند تتاران. دانشمند بود. گفتم که اگر دانش داری، دانی که تتار او را به زخم شمشیر زندة ابد کرد. آخر الدنیا سجن المؤمن می­‌فرماید». اندوه بازماندگان برای شمس بی­معنی است و با لحنی متعجب و پرسشگر آنان را خطاب قرار داده می­‌گوید:«یکی از زندان بجست، بر او بباید گریست که دریغ- چرا جَست از این زندان؟ زندان را تتاران سوراخ کردند یا سبب دیگر، او برون جَست».

منبع " migna.ir "


با آرزوی موفقیت برای شما ...

www.aramgroup.ir






دنبالک ها: تجسم خلاق 

ویژگی های زبان عرفانی شمس تبریزی

نوشته شده توسط :حمیدرضا هاشمی
یکشنبه 21 آبان 1391-12:21 ق.ظ


بیا ای جان نو داده جهان را     /  /    ببر از کار عقل کاردان را

چو تیرم تا نپرانی نپرم    /  /       بیا بار دگر پر کن کمان را

ز عشقت باز طشت از بام افتاد   / /   فرست از بام باز آن نردبان را

مرا گویند بامش از چه سویست   /   /    از آن سویی که آوردند جان را

از آن سویی که هر شب جان روانست    / /    به وقت صبح بازآرد روان را

 

زبان عرفانی با گونه های مختلفش، زبانی است که عارفان به وسیلۀ آن معانی بلند عرفانی، عواطف فردی و تجربه های روحی خود را بیان می کنند. هدف از این نوشتار، مطالعۀ موردی ویژگیهای زبان عرفانی در مقالات شمس تبریزی است. بررسی زبان عرفانی شمس در مقالاتش، ضمن آنکه ما را با دنیای خاص عارفان آشنا می کند ، موجب فهم بهتر آموزه ها ی او و زمینه ساز حل بسیاری از مشکلات مثنوی مولانا خواهد شد. مهمترین ویژگیهای زبان عرفانی شمس عبارت اند از: اقتدار، شفافیت، متناقض نمایی، هنجارگریزی، محاوره ای و عامیانه بودن، روایت گری، تاویل گرایی وآهنگین بودن که میزان غلظت آنها بنابر موقعیتهای گوناگون تغییر می کند.

این خصوصیات با اندکی تفاوت در زبان سایر عارفان نیز دیده می شود اما آنچه زبان شمس را از زبان دیگران ممتاز می کند بازتاب یافتن نگاه انتقادی او در زبانش است که از سلوک رندانه و جسورانه او نشات می گیرد.

منبع " ensani.ir "

www.aramgroup.ir



اشعار شمس

نوشته شده توسط :حمیدرضا هاشمی
یکشنبه 14 آبان 1391-10:03 ب.ظ


بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما     //      زیرا نمی دانی شدن همرنگ ما همرنگ ما

از حمله های جند او وز زخم های تند او      //        سالم نماند یک رگت بر چنگ ما بر چنگ ما

اول شرابی درکشی سرمست گردی از خوشی   //   بیخود شوی آنگه کنی آهنگ ما آهنگ ما

زین باده می خواهی برو اول تنک چون شیشه شو  //  چون شیشه گشتی برشکن بر سنگ ما بر سنگ ما

هر کان می احمر خورد بابرگ گردد برخورد     //   از دل فراخی ها برد دلتنگ ما دلتنگ ما

بس جره ها در جو زند بس بربط شش تو زند     //      بس با شهان پهلو زند سرهنگ ما سرهنگ ما

ماده است مریخ زمن این جا در این خنجر زدن    //    با مقنعه کی تان شدن در جنگ ما در جنگ ما

گر تیغ خواهی تو ز خور از بدر برسازی سپر      //     گر قیصری اندرگذر از زنگ ما از زنگ ما

اسحاق شو در نحر ما خاموش شو در بحر ما     //     تا نشکند کشتی تو در گنگ ما در گنگ ما


دیوان شمس تبریزی ...

 

www.aramgroup.ir

 



شمس تبریزی و شعرهایش

نوشته شده توسط :حمیدرضا هاشمی
یکشنبه 7 آبان 1391-09:34 ب.ظ

ای دل چه اندیشیده ای در عذر آن تقصیرها                        زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا

زان سوی او چندان کرم زین سو خلاف و بیش و کم             زان سوی او چندان نعم زین سوی تو چندین خطا

زین سوی تو چندین حسد چندین خیال و ظن بد                   زان سوی او چندان کشش چندان چشش چندان عطا

چندین چشش از بهر چه تا جان تلخت خوش شود                چندین کشش از بهر چه تا دررسی در اولیا

 

شمس تبریزی کیست، که اینچنین مولانا را آشفته و "بیدل‌ودستار" می‌نماید؟ و مولوی را برآن می‌دارد که دیوان شعری بسیار با ارزش و فاخر به نام شمس تبریزی بسُراید و به وی تقدیم کند( دیوان شمس تبریزی). در واقع ما شمس تبریزی را بیشتر از طریق مولانا و از پنجره سروده‌ها و غزل‌های شوریده وی است که می‌شناسیم. در باره شمس تبریزی اطلاعات و آگاهی فراوانی در دست نیست، بیشتر آنچه که در مورد او در دسترس است به افسانه و غُلو آلوده شده است. اما آنچه که روشن است اثری است که شمس تبریزی بر مولوی می‌گذارد و زندگی مولوی را مملو از عشق، عرفان و وارستگی می‌نماید و او همچون صوفی صاف شده‌ایی تولدی دیگر می‌یابد. شمس تبریزی آنچنان زیربنای اندیشه‌ی مولوی را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد، که او را تا پایان زندگی مست و سرگشته و دیوانه می‌کند.

برای بسیاری از ما که «غزلیات شمس تبریزی» را خوانده‌ایم، این نکته در ردیف ابتدایی‌ترین آموزه‌های ادبی است که شخصیتی ارجمند، گمنام و پر از رمز و راز به نام «شمس تبریزی» یا «شمس پرنده»، دریایی از احساس و اندیشه را در وجود «مولانا»، در هیأت کتاب «غزلیات شمس تبریزی» به جوش و خروش در آورده است. ما در مکتب و مدرسه، در محفل‌های ادبی و دانشگاه، جز این چهره‌ی احترام برانگیز، کمتر نکته‌ی دیگری در مورد زندگی «شمس تبریزی» شنیده‌ایم.

پرداخت به گوشه‌ای از زندگی «شمس تبریزی»، نه تنها به معنی فراموش کردن «مولانا» نیست بلکه این پرداخت، چراغی بر مجموعه‌ی زندگی مولای روم می‌تاباند که یکی از چهره‌های عمیق ادبیات ماست. پر واضح است که غرض از این نوشتار غبارآلود کردن چهره‌ی «شمس تبریزی» و به دنبال آن چهره‌ی «مولانا» که در برشی از زندگی خود، شیفته‌ی اندیشه‌ها و گفته‌های او شده بود نیست. اگر چنین اندیشه‌ای در ذهن کسی راه یابد، درست به مثابه‌ی آنست که انسان، بر خلاف منطق و شعور انسانی بخواهد از اینان چهره‌هایی بی‌عیب و نقص، کامل و آسمانی ارائه دهد.

با آرزوی موفقیت برای شما ...

www.aramgroup.ir



خصوصیات شمس تبریزی

نوشته شده توسط :حمیدرضا هاشمی
پنجشنبه 4 آبان 1391-10:48 ق.ظ

   « شمس تبریزی » كم‌حوصله ، تندخو ، یكدنده ، پرخاشگر ، سختگیر و انعطاف‌پذیر است . به هنگام معلمی و مكتب‌داری ، این تندخوئی و انعطاف‌ناپذیری خویشتن را آزموده است . به هنگام تنبیه ، به هیچگونه ، از سخت گیری‌های خود، نمی‌كاهد. لیكن شمس تبریزی در دل آرزو دارد كه ای كاش، درباره‌ی رفتار خارج از مرز، و بیرون از اصول تربیتی كودكی كه به قمار دست آلوده است، وی را آگاه نمی‌ساختند. و یا ای كاش، زمانی كه او به جستجوی كودك، در حین انجام خلاف، می‌رود، كودك را آگاه می‌ساختند، و از خشم او می‌گریزاندند . لیكن به هنگام عمد، و یا جهل و ناشناسی عوام، نسبت به او حتی با همه اهانت‌های خویش، نمی‌توانند خشم او را برانگیزند . شمس تبریزی ، در عمق دل، حتی توان دیدار شكنجه‌های تباهكاران را نیز ندارد .

   «شمس تبریزی» برای جستجوی خویش، رنج سفرهای طولانی را بر خود هموار می‌دارد. و در این سفرها، به سیر آفاق، و انفس، نائل می‌گردد. تا جائیكه صاحب‌دلانش، «شمس‌پرنده»، و بداندیشان، «شمس‌آفاقی»، یعنی ولگرد و غربتیش، لقب می‌دهند .
     شمس تبریزی ، در سفرهای خود، به ماجراهای تلخ و شیرین بسیار، برخورد می‌كند. گرسنگی می‌كشد. بخاطر امرار معاش، می‌كوشد تا فعله‌گی كند، لیكن به سبب ضعف بنیه، و لاغری چشمگیرش، او را به فعله‌گی هم نمی‌گیرند . بدانسان كه از بی‌تفاوتی انبوه مسلمانان، نسبت به گرسنگی و تنهائی خود با تأثر تمام، به ستوه می‌آید .
     «شمس تبریزی» با آزمایش‌ها و خطاهائی شگفت، روبرو می‌شود. راست‌گوئی می‌كند، از شهر بیرونش می‌كنند (ش90). ضعف اندامش را كه زائیده‌ی گرسنگی و فقر است، بر وی خورده می‌گیرند. دشنامش می‌دهند. طویل و درازش می‌خوانند. طردش می‌كنند، و به وی، نهیب می‌زنند كه:
     ــ «ای طویل، برو! تا دشنامت ندهیم!» .
     اگر درمی چند داشته باشد، در كاروان‌سراها، می‌خوابد. اگر نداشته باشد، می‌كوشد تا مگر به مسجدی پناه آورد، و لحظه‌ای چند، در خانه‌ی خدا ــ در پناه بی‌پناهان ــ برآساید! لیكن با شگفتی و اندوه فراوان، درمی‌یابد كه خانه‌ی خدا هم، خانه‌ی شخصی خدا نیست. بلكه خانه‌ای اجاره‌ای است. و صاحب و خادمی ضعیف‌كش، بی‌رحم، و ظاهرپرست دارد. در برابر همه‌ی التماس‌هایش كه مردی غریب است، پاره‌پوش گرسنه‌ی بی‌خانمان را، با خشونت تمام، بی‌شرمانه و اهانت‌آمیز، از خانه‌ی خدا هم، بیرون می‌افكنند! . 
    

آرزوی موفقیت برای شما دارم .....

www.aramgroup.ir



شمس تبریزی در دوران بلوغ

نوشته شده توسط :حمیدرضا هاشمی
شنبه 29 مهر 1391-11:39 ب.ظ

شمس تبریزی در دوران بلوغ

«دوران نوجوانی»، و برزخ كودكی و «بلوغ شمس» نیز، دوره‌ای بحرانی بوده است.
شمس درنوجوانی، یك دوره‌ی سی چهل روزه‌ی بی‌اشتهائی شدید را می‌گذراند. از خواب و خوراك می‌افتد. هرگاه به وی پیشنهاد غذا خوردن می‌شود، او، از تمكین، سر باز می‌كشد . جهان تعبّدیش واژگون می‌شود . تب حقیقت، و تشنگی كشف رازها ـ راز زندگی، هدف از پدید آمدن، فلسفه‌ی حیات، و فرجام زندگی ـ سراپای او را، فرا می‌گیرد. تردید، دلش را می‌شكافد، و از خواب و خوراكش باز می‌دارد. شمس، در این لحظات بحرانی بلوغ فكری و جسمی، بخود می‌گوید:
 « ــ مرا چه جای خوردن و خفتن؟ تا آن خدا كه مرا، همچنین آفرید، با من، سخن نگوید، بی‌هیچ واسطه‌‌ای، و من از او چیزها نپرسم، و نگوید!،
ــ مرا خفتن و خوردن؟
…چون چنین شود، و من با او، بگویم، و بشنوم … ، آنگه بخورم، و بخسبم!
ــ بدانم كه چگونه آمده‌م؟
ــ و كجا می‌روم؟
ــ و عواقب من، چیست؟ … »
  شمس، از این «تب فلسفی»، و «بحران فكری دوره‌ی نوجوانی» خود، بعنوان «این عشق»، عشقی كه از خواب و خوراك باز می‌دارد، و نوجوان را به اعتصاب غذائی برمی‌گمارد، و او را به عناد با خود، و لجبازی با دیگران، برمی‌انگزد، یاد می‌كند . لیكن می‌بیند كه با این وصف، در محفل اهل دل، هنوز وی را، به جد نمی‌گیرند. و با وجود درگیری در لهیب این‌چنین عشق سوزانی، آواز درمی‌دهند كه او:
ــ «هنوز خام است!
ــ بگوشه‌ئی‌اش رها كن، تا برخود … ] به [ سوزد!، ]پخته گردد! [ » 
  این جستجوگری، همچنان با شمس تبریزی ، در سراسر زندگی‌اش همراه است. شمس تبریزی ، در سراسر زندگی‌اش همراه است. شمس تبریزی ، هیچگاه از جستجو، برای گذشتن از تیرگی{های غبار، دست فرو باز نمی‌شوید. و در حقیقت جستجوگری، بصورت مهم‌ترین وظیفه‌ی زندگی‌اشت می‌گردد. همه‌چیز او، در سایه‌ی گمشده‌جوئی او، حالتی جانبی و فرعی را بخود می‌گیرد. هیچ‌چیز دیگر ــ نه شغل، نه مقام، نه دارائی، و نه حتی تشكیل خانواده ــ برای شمس تبریزی ، جز جستجو‌گری، جز رهنمونی، جز بیدارباش خفتگان، جز تحرّك بخشی به خواب‌زدگان، و مخالفت با هر اندیشه، یا داروی تخدیركننده، مانند حشیش، هدف اصلی و جدّی وی نمی‌تواند باشد. شمس تبریزی ، برای خود، مقام «رسالت اجتماعی»، تكمیل ناقصان، تائید كاملان، حمایت از بینوایان، رسوائی فریب‌كاران، و مخالفت با ستمبارگان را، قائل است.
  «شمس»، را از نوجوانی، به زنبیل‌بافی عارف ــ « ابوبكر سلّه‌باف تبریزی » ــ در زادگاهی ــ تبریز ــ می‌سپارند. شمس تبریزی ، از او چیزهای بسیار، فرا می‌گیرد. لیكن به مقامی می‌رسد كه درمی‌یابد، ابوبكر سلّه‌باف نیز دیگر از تربیت او عاجز است. او باید، پرورشگری بزرگ‌تر را برای خود بیابد. و از این‌رو، به سیر و سفر می‌پردازد، و در پی گمشده‌ی خود همچنان، شهر به شهر، می‌گردد .
 در عین «حیرت»،«احساس برتری» نیز، همچنان همواره همراه شمس تبریزی است. پس از آنكه مطلوب خود را، نزد مولانا، جلال‌الدین مولوی می‌یابد، می‌گوید كه:
ــ «در من چیزی بود كه شیخم ] ابوبكر [ ، آن‌را در من، نمی‌دید، و هیچكس، ندیده بود! آن‌چیز را …مولانا دید!»

 با آرزوی ساعاتی خوش برای شما ....

www.aramgroup.ir



شمس تبریزی و شعرهایش

نوشته شده توسط :حمیدرضا هاشمی
دوشنبه 24 مهر 1391-04:01 ب.ظ

شمس کودکی استثنائی


 شمس، كودكی پیش‌رس و استثنائی بوده است. از همسالان خود، كناره می‌گرفته است. تفریحات آنان، دلش را خوش نمی‌داشته است. مانند كودكان دیگر، بازی نمی‌كرده است. آنهم نه از روی ترس و جبر، بلكه از روی طبع و طیب خاطر. پیوسته، به وعظ و درس، روی می‌آورده است . خواندن كتاب را به شدت، دوست می‌داشته است. واز همان كودكی،درباره‌ی شرح حال مشایخ بزرگ صوفیه، مطالعه میكرده است .
گوشه‌گیری، و زندگانی پر ریاضت شمس، در كودكی موجب شگفتی خانواده‌ی او می‌گردد. تا جائیكه پدرش با حیرت در كار او، به وی می‌گوید:
_ آخر، تو چه روش داری؟!
_ تربیت كه ریاضت نیست. و تو نیز، دیوانه نیستی!؟
 شمس از همان كودكی درمی‌یابد كه هیچكس او را درك نمی‌كند. همه، از سبب دلتنگی‌اش بی خبرند. می‌پندارند كه دلتنگی او نیز، از نوع افسردگی‌های دیگر كودكان است:
«مرا گفتند به خردكی:
_ چرا دلتنگی؟ مگر جامه‌ات می‌باید با سیم (نقره)؟
گفتمی:
_ ای كاشكی این جامه نیز كه دارم، بستندی!»
     در میان بی‌تفاهمی‌ها، تنها یكی از «عقلای مجانین»، یكی از دیوانگان فرزانه كه از چیزهای نادیده آگهی می‌داده است _ مردی كه چون برای آزمایش، در خانه‌ای دربسته‌اش، فرومی‌بندند، با شگفتی تمام بیرونش می‌یابند _ به شمس، در كودكی احترام می‌گذارد. و چون می‌بیند، پدر شمس، بی‌اعتنا به فرزند خود، پشت به او، با دیگران گفتگو می‌دارد، مشت‌های خود را گره كرده، تهدیدگرانه، با خشم به پدر شمس می‌نگرد. و به او می‌گوید:
_ اگر بخاطر فرزندت نبود، ترا برای این گستاخی، تنبیه می‌كردم!
و آنگاه، رو به شمس كرده، به شیوه‌ی وداع درویشان، به وی اظهار می‌دارد كه:
_ وقت خوش باد!
و سپس تعظیم كرده می‌رود .
شمس، بزودی امكان روشن‌بینی، و استعداد كشف و بینش مندی، و درك امور غیبی را در خود احساس می‌كند. تنها در آغاز می‌پندارد كه كودكان دیگر نیز همه، مانند اویند. لیكن بزودی، به تفاوت و امتیاز خود نسبت به آنان پی می‌برد.
این تجربیات و خاطرات، در ذهن شمس، نقش می‌بندد، و از همان كودكی وی را، خودبرتربین و خودآگاه، می‌سازد. تا جائیكه در برابر شگفتی پدر خود، از دگرگونی خویش، به وی می‌گوید:
_ تو مانند مرغ خانگی هستی كه زیر وی، در میان چندین تخم‌مرغ، یكی دو تخم مرغابی نیز نهاده باشند! جوجگان چون، به درآیند، همه بسوی آب می‌روند. لیكن جوجه مرغابی، بر روی آب می‌رود، و مرغ ماكیان، و جوجگان دیگر، همه بر كنار آب، فرو در می‌مانند!
     اكنون ای پدر، من آن جوجه مرغابی‌ام كه مركبش دریای معرفت‌ست:
«ظن و حال من، اینست:
_ اگر تو از منی؟
_ یا من از تو؟
_ درآ! در این آب دریا!
و اگر نه، برو بَرِ مرغان خانگی!»
پدر شمس، تنها با حیرت و تأثر، در پاسخ فرزند، می‌گوید:
_ «با دوست چنین‌كنی، به دشمن چه كنی؟»

با آرزوی موفقیت برای شما ...

www.aramgroup.ir



شمس تبریزی و مولانا

نوشته شده توسط :حمیدرضا هاشمی
سه شنبه 18 مهر 1391-04:29 ب.ظ

  گم شدن شمس تبریزی

ملاقت شمس در قونیه مولوی را سختم مبهوت و دلباخته ساخت و روابط مریدی و مرادی آنان چنان اوج گرفت كه حسادت اطرافیان را برانگیخت تا آنجا كه در صدد قتل شمس برآمدند. شمس از این مساله بسیار رنجیده خاطر شد و قونیه را به قصد دمشق ترك كرد. ولی نامه ها و پیغامهای شاگرد شیفته خود یس خود وی او را دوباره به قونیه باز گرداند. ولی باز هم بازار حسادت و خشم و غضب اطرافیان ، طوفانی از كینه بر علیه شمس ایجاد نمود. تا این كه ایشان ناگزیر شد بار دیگر آن سرزمین را ترك گوید. (به سال 645) شمس گفت : چنانن م روم كه كسمرا نیابد و این گونه نیزشد و كس ندانست كه به كجا رفت؟
خواهم این بار آنچنان رفتن
كه نداند كسی كجایم من
همه كردند در طلب عاجز
ندهد كس نشان ز من هرگز
بعد از این ماجرای تلخ و ناگوار مولانا هماهنند كسی كه آفتاب جانبخش خود را گم كرده ،‌برای یافتن شمس جان خود به شهرهای مختلف رفت تا شاید نشانی از وی بیابد ولی هرگز موفق به دیدار محبوب خو نشد. در این جستجو گریز عاشقانه غزلیات فراوانی از مولوی صادر شده كه تمام آنها در خطاب به شمس تبریزی و درباره او و گویای رنج فراوانی اسن كه مولانا در هجر وی كشیده است. به همین خاطر نام این دیوان را به دیوان شمس تبریزی اشتهار یافته است.
سوال مهمی كه برای هر محقی قابل طرح اسن این مساله است كه شمس پس از ترك قونیه به كجا سفر كرده و گمنان و بی نشان زیسته است؟
در مجمل فصیحی تالیف فصیح هرومی كه از جمله منابع معتبری است كه مولف آن مندرجات كتاب خود را از منابع كهن تر رگفته است ، به صراحت از مدفن شمس در خوی خبر داده شده است. و این حكایت از آن دارد كه شیخ پس از ترك قونیه به شهرستان خوی آمده است. فصیحی در ذكر حوادث سال 672 آورده است:
(وفات شمس الدین تبریزی مدفونا به خوی كه مولانا جلال ادین بلخی به نا او شعر گفته ....) در این جكایت جذاب و دل انگیز تردیدی نیست كه مولانا برای یافتن شمس به خوی آمد و در محلی مشهور به منار شمس تبریزی با شاخ آهو كتابی از وی یافت ولی موفق به ملاقات با او نشد. حكایت از این قرار است كه مولوی در جستجوی شمس به كنار این بنا رسید ، شمس را در بالای منار دید ، از پلكان منار بالا رفت ولی چون با بالا رسید شمس را در پایین دید. شتابان پایین آمد ، این بار شمس را بر فراز منار دد. این طلب نیازمندانه و گریز نازنینانه چندین بار تكرار شد ولی بالاخره دست مولوی به دامن شمس نرسید.

با آرزوی موفقیت برای شما ...

www.aramgroup.ir



شمس تبریزی و مولوی

نوشته شده توسط :حمیدرضا هاشمی
پنجشنبه 13 مهر 1391-01:48 ب.ظ

تشنیع و بدگوئی و زخم زبان چندان شد که شمس تبریزی تبریزی این بار بی خبر از همه قونیه را ترک کرد و ناپدید شد و به قول ولد (ناگهان گم شد از میان همه) چنانکه دیگر از او خبری خبری نیامد. اندوه و بیقراری مولانا از فراق شمس تبریزی تبریزی این بار شدیدتر بود. چنانکه سلطان ولد گوید: بانگ و افغان او به عرش رسید ناله اش را بزرگ و خرد شنید منتهی در سفر اول شمس تبریزی تبریزی غم دوری مولانا را به سکوت و عزلت فرا می خواند، چنانکه سماع و رقص و شعر و غزل را ترک گفت و روی از همگان درهم کشید. لیکن در سفر دوم مولانا درست معکوس آن حال را داشت؛ آن بار چون کوه به هنگام نزول شب، سرد و تنها و سنگین و دژم و خاموش بود، و این بار چون سیلاب بهاری خروشان و دمان و پر غریو و فریاد گردید. مولانا که خیال می کرد شمس تبریزی تبریزی این بار نیز به جانب دمشق رفته است، دوباره در طلب او به شام رفت؛ لیکن هر چه بیشتر جست، نشان او کمتر یافت و به هر جا که میرفت و هر کس را که می دید سراغ شمس تبریزی تبریزی میگرفت. غزلیات این دوره از زندگی مولانا از طوفان درد و شیدائی غریبی که در جان او بود حکایت می کند. میخائیل ای. زند درباره هم جانی شمس تبریزی تبریزی تبریزی و مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) چنین اظهار نظر می کند: « بطور کلی علت اینکه مولوی دیوان خود و تک تک اشعار آن را نه بنام خود، بل به نام شمس تبریزی تبریزی تبریزی کرد، نه استفاده از آن به عنوان ابزار شعری و نه احترام یاد رفیق گمگشته را ملحوظ کرده بود. شاعر که رفیق جانان را در عالم کبیر دنیای مادری گم کرده بود، وی در عالم صغیر روح خویشتن می یابد. و مرشدی را که رومی بدین طریق در اندرون خویش می یابد، بر وی سرود میخواند و شاعر تنها نقش یک راوی را رعایت می کند. لکن از آنجا که این اشعار در روح او زاده شده اند، پس در عین حال اشعار خود او هستند. بدین طریق جلال الدین رومی در عین حال هم شمس تبریزی تبریزی تبریزی است که سخنانش از زبان وی بیرون می آید و هم شمس تبریزی تبریزی تبریزی نیست. و شمس تبریزی تبریزی ذهنیت شعر است، آفریننده شعر است، قهرمان تغزلی این اشعار است، و در عین حال در سطح اول، سطح تغزلی عاشقانه که در اینجا به طور کنایی پیچیده شده است، عینیت آن نیز بشمار میرود. تمایل جلال الدین به سوی وحدت مطلق است. لکن شمس تبریزی تبریزی تبریزی به درک حقیقت آسمانی نایل آمده بود، در آن محو شده بود، و بخشی از آن گردید بود. بدین ترتیب نخستین سطح ادراک که در شعر صوفیانه معمولا به وسیله یک تعبیر ثنوی از سطح دوم جدا میشود، در اینجا به طور دیالکتیکی به سطح دوم تعالی می یابد. در هر حال زندگانی شمس تبریزی تبریزی تبریزی بسیار تاریک است. برخی ناپدید شدن وی را در سال 643 هجری دانسته اند و برخی درگذشت او را در سال 672 هجری ثبت کرده اند و نوشته اند که در خوی مدفون شده است.

باآرزوی موفقیت برای شما ... 

www.aramgroup.ir






درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







> پگ مغناطیس درمانی

130,000 تومان

> پگ دوره کامل تجسم خلاق

120,000 تومان

> پگ ویژه و استثنایی هیپنوتیزم

128,000 تومان

> دستبندهای مغناطیسی

80,000 تومان

> پگ دوره مقدماتی تجسم خلاق

60,000 تومان

> پگ انرژِی درمانی

33,500 تومان

> پگ پد مغناطیسی چند منظوره

50,000 تومان

> پد مغناطیسی چند منظوری

40,000 تومان

> پد مغناطیسی (چاقی -لاغری)

40,000 تومان

> پگ چاکراها

25,000 تومان

> زانوبند مغناطیسی

20,000 تومان

> کتاب خود هیپنوتیزمی فوری

10,000 تومان

> یادگیری خلاق و آلفای ذهنی

10,000 تومان

> کفی مغناطیسی

10,000 تومان

> كتاب انرژی درمانی پیشرفته

9,000 تومان

> کتاب كندالینی و چاكراها

8,000 تومان

> کتاب هیپنوتیزم پیشرفته

6,500 تومان

> کتاب انرژی درمانی مقدماتی

6,500 تومان

> کتاب رهایی از کمر درد

5,500 تومان

> کتاب قدرت

5,500 تومان

> کتاب تاثیر نیروی مغناطیسی بر بیماریها

5,000 تومان

> کتاب 25 راه طبیعی درمان سر درد

5,000 تومان

> کتاب اسرار خودهیپنوتیزمی

5,000 تومان

> کتاب قدرت اهرام

5,000 تومان

> کتاب راز

5,000 تومان

> کتاب بدن جادویی

4,500 تومان

> کتاب محصل ممتاز

4,500 تومان

> کتاب قانون جذب

4,500 تومان

> کتاب مغناطیس درمانی

4,000 تومان

> کتاب کریستال درمانی

4,000 تومان

> کتاب هیپنوتیزم كاربردی

4,000 تومان

> کتاب مغناطیس درمانی

4,000 تومان

> کتاب روان درمانی پرامایی

3,000 تومان

> کتاب نسخه های شفا بخش گیاهی

3,000 تومان

> کتاب دستبندهای مغناطیسی

2,000 تومان

The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox